روش تحقیق
معناي «تحقيق» در کشور ما به خوبي روشن نشده است. اگر باور نمي کنيد سري به دفتر فوقبرنامهی سازمان بزنيد و نگاهي به «تحقيق»هاي رسيده به جشنوارهی تحقيقات دانشآموزي بيندازيد. در نگاه اول، هر کسي احتمالاً جذب ظاهر زيباي پژوهشها خواهد شد: جلدهاي زيبا، نقاشيهاي هنري، چاپهاي رنگي، صحافيهاي مرتب و عناوين جذاب. پس چرا سهم توليد علمي ايران در سطح جهان کمتر از يک صدم درصد است؟ مقالهها و تحقيقهاي رسيده با اينکه اکثراً تايپ شده هستند؛ جلد زيبايي دارند؛ حتي بعضيهايشان رنگي چاپ شدهاند و حاوي موضوعات مهمي مثل خودکشي و ايدز هستند، مشارکتي در علم ندارند. چرا؟ سادهترين و کلّيترين جواب «پيروي نکردن از روش علمي براي تحقيق» و تلاش براي دستيابي به بالاترين مدارج علمي بدون طي مراحل پايه است. چون هنوز آسانسور ترقي ساخته نشده، پلّههاي آن را بايد يک به يک طي کرد. امّا حتّي پيش از آغاز پژوهش، يک نکته مسألهساز است: اصولاً مسألهی تحقيق چيست؟ يا در اصل اين که با تحقيق خود ميخواهيم به چه سؤالي پاسخ دهيم.
محققان بزرگ، به خاطرِ داشتنِ يک مسألهی خوب، تحقيق را آغاز ميکنند. سپس با پرورش همان مسألهی خوب با روشهاي مناسب علمي، به نظرياتي دست مييابند که گاه تبديل به متون درسي دانشگاهها ميشود. مثلاً آقاي دکتر تدرابرت گر بعد از اينکه ديد آدمهاي اطرافش با استفاده از «رمل و اسطرلابهاي امروزي مانند "غرايز پرخاشجويانه" يا "توطئه" به »[1] اين سؤال که «چرا انسانها شورش ميکنند ؟» جواب ميدهند؛ راضي نشد و خودش به دنبال جواب گشت. پاسخ، کتابي 500 صفحهاي شد که در تمام مدارس و دانشگاهها به عنوان مرجع شناخته ميشود. او در ابتدا سؤالش را به درستي در ذهنش پرورش داد و به اين نتيجه رسيد که اصولاً ميخواهد چه چيزي را بداند و پاسخ دهد. سپس، کتابهاي مرتبط با اين موضوع را ورق زد و در کتابي خواند که فردي به اسم ديويس[2] مدعي شده: "آدمها انقلاب ميکنند چون عدهاي از آنها محرومتر از عدهاي ديگر هستند". امّا اين هم محقق ما را راضي نکرد؛ چون، در طول تاريخ مردم محروم بسياري را ديده بود که انقلاب و شورش نکرده بودند. پس وقتي جواب سؤالش را هيچجا نيافت شروع به تحقيق کرد و ديد شورش در جاهايي که آدمها محروم هستند، اتفاق نميافتد بلکه بيشتر شورشها در جاهايي اتفاق افتاده است که «آدمها ميدانند و احساس ميکنند» که از ديگران محرومتر هستند. آيا اين نظريه درست است ؟ تدرابرت گر با بررسي شورشهايي در سيلان، زنگبار و ... نظرش را بررسي کرد و آن را متناسب با واقعيت ارزيابي نمود.
ميبينيد که با پيگيري روش علمي (داشتن يک پرسش آغازين، مطالعه، ايجاد يک طرح نظري، آزمايش مناسب طرح نظري و در نهایت مقایسه آن با تجربه های موجود) آقاي گر توانست، نظريهاي بسازد.
به نظر شما قدرت آقاي گر در چيست ؟ به نظر من در مرحلهی اول در داشتن يک مسألهی خوب و بيان مناسب آن: «چرا انسانها شورش ميکنند» و بعد، در پيگيري روش علمي تا رسيدن به جواب.
حالا فرض کنيد که معلم اجتماعي از شما يک تحقيق خواسته است. اولين مشکل شما چيست؟ يافتن موضوع! اين دقيقاً خلاف آن چيزي است که ما در مورد آقاي گر ديديم. او يک مسأله داشت و ميخواست جوابي خوب که او و جامعهی علمي را راضي ميکند، بيابد. براي اين کار عجله نکرد. نخواست که در يک شب کل جهان علم را بلرزاند يا در يک شبانهروز کتابي بزرگ از مجموعه کارهاي ديگران بسازد يا در طول يک ماه به جايزهاي بزرگ دست يابد و در خانه به مادرش بگويد: "مامان من جايزه گرفتم" و به همين مناسبت در يکي از برنامههاي لوس و بيمزهی تلويزيوني رمز موفقيت خود را براي جوانان بازگو کند. او عمرش و سالهاي تحصيل دکترايش را در دانشگاه صرف تحقيق کرد.
ما، معمولاً دنبال موضوعهاي عجيب هستيم. اتفاقاً مثالي هم که در اوّل اين نوشته آمده يک موضوع نسبتاً مفصل و عجيب و غريب دربارهی شورش اجتماعي است. ما احساس ميکنيم اگر موضوع عجيبي انتخاب کنيم، حتماً خوانندگان بيشتري خواهيم داشت يا به زودي در جهان علم، انقلاب خواهيم کرد. يا به سراغ بررسي انقلابهاي بزرگ جهان ميرويم؛ يا سراغ صهيونيسم؛ يا ايدز و اگر کمي سرمان درد کند، دنبال دختران خياباني! اما پير بورديو (فرانسوي) از خودش پرسيد : «بر خلاف عده کثيري که به ديدن موزهها نميروند، چه چيزي عدهاي ديگر را به ديدن موزهها ميکشانَد؟»[3] يک موضوع کاملاً ساده و در دسترس. بورديو امروز از معروفترين شخصيتهاي علوم اجتماعي است. شما هم ميتوانيد يک نگاه دوباره به اطرافتان بیندازيد و موضوع تحقيقتان را انتخاب کنيد. اجازه بدهيد يک نگاه به همين حوالي بياندازيم:
· آيا 7 سالگي بهترين سن ورود به مدرسه است ؟ چرا ما از 7 سالگي مجبور به تحصيل هستيم؟
· چرا بعضي سايتهاي فارسي پربينندهاند و بعضي کم بيننده؟
· شاگردان معلمهاي جوان و پرشور ولي کمتجربه، نمرات بهتري ميگيرند يا شاگردان معلمهاي کمتحرک ولي پرتجربه؟
· چرا دانشآموزان مجبور به پذيرش قوانيني هستند که هيچ نقشي در نوشتن آنها نداشتهاند؟
· چرا نور در خط صاف حرکت ميکند؟
· چگونه ميتوان توتفرنگيای به اندازهی هندوانه داشت؟
· چگونه ميتوان به ثروتی همپايهی بيل گيتس دست يافت؟
· چرا آسمان پر از ستاره است؟
· چرا به ايران ميگويند کشور جهان سوم؟
فکر ميکنم اگر بخواهم ادامه دهم حوصلهی خودم و شما سر برود. راستي همين هم سؤال است: چه موقعي حوصلهی آدمها سر ميرود؟ حتي از آن هم سادهتر، انسانها در چه مواقعي ميخندند؟ آيا قاعدهی خاصي براي خنديدن وجود دارد؟ خود شما ميتوانيد آغازگر اين تحقيق باشيد. يک لطيفهی بانمک براي دوستانتان تعريف کنيد و بعد از آنها بپرسيد: چرا خنديديد؟ به سادگي جواب خواهند داد: چون بامزه بود. اما «آيا» اين طور است؟ اجازه بدهيد يک آزمايش ترتيب دهيم. با دوستتان سوار آسانسور شويد، بين فشار جمعيت براي او يک لطيفه با صداي بلند تعريف کنيد. تمام افراد حاضر در آسانسور حرف شما را خواهند شنيد، ولي بعيد است کسي به لطيفهی شما بخندد. اما مگر اين همان لطيفه خندهدار نبود؟ جامعهشناسي به نام گيل جفرسون حدود 25 سال پيش روي اين موضوع کار کرده است. او مکالمات بسياري را که حاوي خنده بوده ضبط کرده و بعد از تحليل آنها، به اين نتيجه رسيده که آدمها در ارتباط متقابل خود و ديگران، خنده را به يکديگر پيشنهاد ميکنند و ديگران پيشنهاد آنها را میپذیرند و ميخندند. از نظر جفرسون، خنده رويدادي اجتماعي است که از طريق ترغيب، لحن بيان و ساختارهاي ديگر به افراد پيشنهاد ميشود. يکي از اين تکنيکهاي پيشنهاد، خندهای کوچک در آخر جملات بامزه است؛ يا زمينهسازي به صورت «اين جوک جديد رو شنيدين؟». جفرسون عدم پذيرش پيشنهاد خنده را هم بررسي کرده است. او ميگويد آدمها وقتي نخواهند به حرف طرف مقابل خود بخندند يا شوخي او را بپذيرند، فقط به نخنديدن اکتفا نميکنند؛ بلکه با گفتن جملهای جدي، به طرف مقابل ميفهمانند که علاقهاي به خنديدن ندارند.
ميبينيد؟ اطراف ما پر از موضوع تحقيق است. کافيست جلوي هر چيز «عادي» يک «آيا» يا «چرا» بگذاريد. حتي ميتوانيد سراغ چيزهاي «کوچک» اطراف هم برويد و در آنها به دنبال چراييها و چگونگيها بگرديد. اين چيزهاي کوچک به راحتي ميتوانند يکي از پديدههاي اطراف ما باشند که هر روز با بيتفاوتي از کنار آنها ميگذريم يا آنها را با پاسخهاي تکراري جواب ميدهيم: خدا اينطور خواست، فلاني چشمش زد، پيش اومد ديگه يا اصولاً چيزهايي که احساس نميکنيم بايد به آنها جواب بدهيم يا در آنها به دنبال چرايي بگرديم.
شما هم ميتوانيد به دور و بر خود نگاه کنيد و در روابط روزمره به دنبال سؤال و در سؤالها به دنبال جوابهايي مستقل از جوابهاي هميشگي بگرديد. اما فراموش نکنيد که مسأله شما، شکل دهندهی کل تحقيقتان خواهد بود. پس بهتر است در انتخاب آن عجله نکنيد.
اما مسألهی خوب چه مسألهاي است؟
مسأله خوب در قدم اول بايد مورد علاقهی شما باشد. مطمئناً شما دوست نداريد دربارهی چيزي که هيچ علاقهاي به آن نداريد، چند ساعت، چند روز يا چند ماه مطالعه کنيد. نکتهی بعدي که در انتخاب مسأله بايد به آن توجه کنيد، عملي بودن مسأله است. خيليها علاقمند هستند دربارهی امکان وجود حيات در خارج از منظومهی شمسي تحقيق کنند، ولي به علت عملي نبودن، فعلاً به سراغش نميروند. پس مسألهاي را پيدا کنيد که به آن علاقه داريد و امکان تحقيق دربارهی آن براي شما وجود دارد.
بهتر است که مسأله راهگشا باشد و بتواند مشکلي را حل کند. مسلماً طرح اين سؤال که چگونه ميتوان جادههاي بهتر و ارزانتري ساخت ارجح است به اين سؤال که چرا شکل هويج هرمي است. با پاسخ سؤال اول ميتوان جادههاي بيشتري ساخت؛ اما پاسخ سؤال دوم ممکن است با واسطه، راهگشا باشد و به مردم کمک کند. بومي بودن مسأله از ديگر نکات مهم در رسيدن به سؤال خوب است؛ چرا که هم مشخص است محقق به اطراف خود بيشتر توجه ميکند و در نتيجه يکي از شرايط مهم محقق بودن را دارد و هم امکانات بيشتري در هنگام انجام تحقيق در اختیارش است. به عنوان مثال ميتوانيد جواني تهراني را در نظر بگيريد که تصميم ميگيرد علت کوچ کوالاها را بررسي کند. وي براي انجام تحقيق تنها ميتواند به کتابها مراجعه کند و در بهترين حالت هم از کساني که در اين زمينه کار کردهاند، اطلاعاتي بگيرد. در اينجا اين سؤال مطرح ميشود که افراد ديگر در هنگام جستجوي منابع، آيا به پژوهش او مراجعه ميکنند؟ مسلماً خير. چون ترجيح ميدهند از کتابها و جزوات فردی استراليايي – که در اين مورد نوشته شدهاند و منبع دست اول هستند – استفاده کنند. اين موضوع را مقايسه کنيد با جواني اهل انزلي که ميخواهد در مورد مهاجرت پرندگان از تالاب انزلي تحقيق کند. او اين امکان را دارد که به مرداب انزلي برود، در مورد ميزان آلودگي آنجا تحقيق کند و پرندهها را از نزديک ببيند. از آن مهمتر، مشخص است که او در زندگي به اطراف نگاه ميکند و در نتيجه ميبيند زماني تالاب پر از پرنده بود و اکنون ديگر نيست.
شايد يکي از نکات مهم در مورد انتخاب موضوع که به آن دقت نميشود توجه به تعريف صحيح و کامل تحقيق است. هر تحقيقي فقط و فقط به سؤال پاسخ ميدهد. آن سؤال هم معمولاً بسيار جزيي و مشخص است؛ مثل همان سؤالي که گر مطرح کرد: چرا انسانها شورش ميکنند؟ او براي پاسخ به اين سؤال هر آنچه را به پرسش مربوط بود، پيگيري کرد؛ به هيچ وجه تلاش نکرد به همراه آن پاسخ دهد که چرا اقتصاد يک کشور پررونق و ديگري راکد است؟ به همين دليل «نجوم» موضوع تحقيق نيست: چون مشخص نيست که چه بخشي از نجوم مورد توجه محقق است و ميخواهد به چه سؤالي پاسخ دهد. در بهترين حالت نجوم يک کتاب ميشود که بايد جامع کليهی جنبههاي گوناگون علم نجوم باشد. نگارش اين کتاب حجيم هم کار يک فرد بدون مطالعه نيست؛ بلکه کسي ميتواند اين کار را انجام دهد، که عمري در نجوم صرف کرده و ميداند که موضوع علم نجوم چيست و او چه کاري ميتواند انجام دهد.
در همينجا انتخاب درست عنوان تحقيق هم مطرح ميشود. عنوان تحقيق بايد گوياي موضوع و کار انجام شده در پژوهش باشد. به عنوان مثال فرض کنيد شخصي به دنبال يافتن علت مصدوميتهاي فوتباليستهاست و آن را براي چاپ به روزنامه ابرار ورزشي ميدهد. اما براي آنکه به نوشتهاش هيجان بدهد و خوانندگان را به خواندن ترغيب کند عنوان مقاله را انتخاب میکند: "چرا ديويد بکهام بدبخت شد" و با اين نام آن را چاپ میکند. چند سال بعد فردي که روي موضوع مشابهي تحقيق ميکند، در نمايهی مقالات ورزشي به دنبال پژوهشهایي در مورد مصدوميت فوتباليستها میگردد. او، به محض اين که به اين مقاله برسد با خود ميگويد "اه، يکي ديگه از مقالههاي شر و ور در مورد رفتار نامناسب بکهام. يه بيکاري رفته در مورد زندگي خصوصي ديگران فضولي کرده" و این مقاله را به خاطر عنوان بی ریط اش کنار می گذارد. پس لازم است که عنوان تحقیق، به طور فشرده موضوع مورد تحقیق را مشخص کند.
با عرض سلام . خسته نباشید .