ابن خلدون
به نام خداوند جان و خرد
کز این برتر اندیشه برنگذرد
ابن خلدون
"حقیقت تاریخ خبر دادن از اجتماع انسانی است , یعنی اجتماع جهان و کیفیاتی است که بر طبیعت این اجتماع عارض می شود . چون توحش و همزیستی وعصبیتها و انواع جهانگشاییهای بشر و چیرگی گروهی بر گروهی دیگر و آنچه از این عصبیتها و چیرگی ا ایجاد می شود, مانند تشکیل سلطنت و دولت و مراتب درجات آن و آنچه بشر در پرتو کوشش و کار خویش بدست می آورد , چون پیشه ها و معاش و دانشها و هنر ها و دیگر عادات و احوالی که در نتیجه طبیعت این اجتماع روی می دهد "
پژوهش : سعدیه سهرابی
محمد گویا
مقدمه :
ولی الدین ابوزید عبدالرحمن محمد بن خالد بن خطاب مشهور به ابن خلدون مورخ نامی و مشهور , مقدمه ای بر کتاب تاریخ خود نوشته که با عنوان مقدمه ابن خلدون در محافل علمی معروف است. مقدمه ابن خلدون از بزرگترین شاهکارهای علمی , تاریخی و ادبی اسلامی است که در آن نخستین بار از فلسفه تاریخ , جامعه شناسی و مبادی اقتصاد سیاسی و عدالت اجتماعی بحث شده است , لذا لازم است جهت ارزیابی علمی این اثر و همچنین مشخص نمودن درجه کاربردی بودن نظریات ارائه شده توسط ابن خلدون در حوزه علوم اجتماعی , بویزه شاخه جامعه شناسی تتبعات بیشتری از این جنبه روی مقدمه ابن خلدون انجام شود که جنبه مهم آن جنبه اجتماعی یعنی تعلیل پدیدهای اجتماعی می باشد .
شرایط اجتماعی سیاسی دوران ابن خلدون :
در زمینه بررسی افکار و آثار دانشمندان , اعم از فقها , عالمان علوم تجربی و علوم اجتماعی باید قبل از هر چیز به شرایط اجتماعی , سیاسی , زمانی و مکانی آن ها آگاهی یافت تا بتوان در مورد هر کدام از آنها به نتیجه گیری مشخص و قابل اعتباری دست یافت . ابن خلدون و بررسی آثار و اندیشه او نیز از این امر جدا نیست . بنابراین هنگامی می توان عمق نظریات و جهان بینی وی را درک کنیم که بتوان شرایط زمانی او را به درستی تحلیل و تبیین کنیم .
دوران ابن خلدون یکی از دوره های پرجوش و خروش تاریخ اسلامی به شمار می آید به طوری که ایشان همواره میان ممالک اسلامی شرقی وممالک اسلامی غربی در رفت و آمد بود و همین موجب آشنایی وی با ملل مختلف هم در دوره ضعف و هم در دوره توانایی شان شد . علاوه بر این ابن خلدون در این ممالک هم به عنوان فرد عادی زندگی کرد هم مناصب متعدد داشت ودراین دو جایگاه به اجتماع نگریست .
زندگی ابن خلدون به طور کل در اندلس , مغرب و مصر سپری شد . در این دوران یک دولتی
می آمد و یک دولتی می رفت و بلاد عرب دچار بحرانهای سیاسی و فرهنگی شده بود و مسیحیان بر بیشتر بلاد اندلس مسلط شده بودند . ابن خلدون به این تحولات به دیده تامل می نگریست و در عوامل سقوط و روی کار آمدن دولتها می اندیشید .
ابن خلدون در اواخر سال 1353 م /754 ه به بجایه هجرت می کند و سلطان ابو عنان او را به فاس می برد و او را از اعضای مجلس علمی خودش می سازد و ملزمش می کند تا در نمازها در کنارش حاضر شود . وسپس شغل نوشتن توقیعات ( در حضور خود )را به او واگذار می کند .
ابن خلدون در دوران ابو سالم جزء مقربان و منشیان می شود و منصب قضا به او داده می شود . در این دوران نقل است فرصت طلبی هایی از ابن خلدون دیده می شود که در آن دوران ناپسندیده است بطوری که وقتی ابو سالم برکنار می شود وزیرش عمر بن عبدا... بر تخت می نشیند به او پست بالا
نمی دهد بنابراین عازم تونس می شود و به اندلس می رود .
در اندلس جزء صدر نشینان می شود تا اینکه بر علیه او شورش شده و به سمت بجایه می گریزد . والی بجایه ابو عبدا... او را حاجب خود می سازد . حاجب یعنی کسی که در کار خود استقلال داشت و واسطه میان سلطان و اعضا حکومت بود . دوباره در بجایه حکومت دگرگون می شود و ابن خلدون برکنار می شود اما بار دگر از او خواسته می شود تا حاجب گردد اما ابن خلدون نمی پذیرد .
پس از کشاکش فراوان ابن خلدون در سن 42 سالگی در قلعه ابن سلامه سکنی می گزیند و عزلت اختیار می کند و به تالیف تاریخ بزرگ خود مشغول می شود و بدین طریق مقدمه نگاشته
می شود . وقتی ابن خلدون قسمتهایی از مقدمه را تقدیم سلطان می کند بر علیه او توطئه می شود و او مجبور می گردد به مصر برودو در قاهره زندگی می کند و به تدریس و قضاوت می پردازد و قاضی، مذهب مالکی می شود .
از آنچه نگاشتیم دریافتیم ابن خلدون مناصب و مشاغل گوناگون را تجربه می کند و با سلاطین وبسیاری از حوادث همراه می شود . ملتها و دولت های فراوان را چه در حال قدرت و چه در حال تسلط می بیند و بالاخره از سیاست کناره جویی می کند و به عزلت پناه می برد و نویسندگی را آغاز می کند . پس تجربه و تامل دو عنصر شکل گیری مقدمه ابن خلدون می باشند و در کنار تمام این ماجراها متوجه می شود وظیفه مورخ فقط نوشتن و نگارش تاریخ نیست بلکه باید به کشف قوانین تاریخی بپردازد وقایع را تحلیل کند و اهمیت خاصی به پدیدهای اجتماعی بدهد .
پس می توانیم زندگی ابن خلدون را به سه دوره تقسیم کنیم :
1- دوران فعالیت های سیاسی وی در بلاد مغرب که متجاوز از بیست سال ادامه یافت .
2- روزگار انزوا وگوشه نشینی و اندیشه و تالیف در قلعه ابن سلامه در نزد اولاد بنی عریف که چهار سال طول کشید .
3- ایام اشتغال وی به تدریس و امور قضایی و مراجعه و تجدید نظر در تالیفاتش که مدت هیجده سال طول کشید .
روش شناسی ابن خلدون :
1-شک به آثار تاریخی : ابن خلدون به مورخان انتقاد می نمود که تاریخ صرف نوشتن شرح وقایع نمی باشد . بلکه مورخ می بایست به دنبال علل وقایع و حوادث تاریخی بگردد .
2-متد کل نگر ارسطویی را شیوه ای نارسا می داند : ابن خلدون معتقد بود تغییر متد و شیوه ی تفکر عامل اصلی پیشرفت یا انحطاط یک تمدن قلمداد می شود . او متد کل نگر یا استقرا رارد می کند و این نوع نگرش را قابل اتکا نمی داند به مشاهده مستقیم و غیر مستقیم و دقیق وقایع می پردازد . و استقرا درروش ابن خلدون بوضوح دیده می شود .
3-فلاسفه را به شدت مورد انتقاد قرار می دهد :با آنکه در جوانی خودش به مطالع فلسفه می پردازد . اما بعد ها بشدت آن را مورد انتقاد قرار می دهد و معتقد است فلسفه موجب می شود مردم عقل خویش را از دست دهند و گنا ه آنها بر عهده کسانی است که مرتکب این گونه امور می شوند .
4- به تفکیک امور عینی و ذهنی می پردازد و امور عینی را قابل بررسی می داند .
ابن خلدون درآثارش مباحث الهی و اعتقادی رارد می کند و به بررسی مسائل عینی اجتماعی می پردازد
5-علم عاری از ارزش : او معتقد است محقق می بایست در جریان تحقیق ارزشهایش را دخیل نکند و می گوید اگر محقق به مذهبی شیفته باشد . این مذهب نباید به منزله پرده ه ای روی دیده ی بصیرت وی را بپوشاند و اگر این کار انجام دهد موجب خطای وی می شود .
و سه نوع خطا تشخیص می دهد :
لغزشهای ناشی از تعصب نویسندگان
لغزشهای ناشی از نقص منابع
لغزشهای ناشی از شناختن نظام اجتماعی
6-نظریه پردازی علمی را در حیطه علوم اجتماعی و تاریخی می پذیرد .
ابن خلدون ابتدابه کند و کاو در اصول پیشینیان می پردازد و سپس نگرش انتقادی به مورخان می اندازد و با مطالعه ، تحقیق ، تجربه و مشاهده به استخراج اصول کلی می پردازد .
تاریخ
ابن خلدون در پی گذشت حوادث گوناگون بروی و نیز مطالعات خویش , به تعریفی خاص از تاریخ می رسد که آن را بدین گونه توضیح می دهد : موضوع اصلی تاریخ عبارتند از فهماندن حالت اجتماعی انسان , یعنی تمدن و پدیده هایی که به طور طبیعی به آن وابسته هستند . وی قصد دارد تا با ارائه یک تئوری عام , حوادث متعدد را در دورانهای مختلف – چه در گذشته و چه در آینده قانونمند و آن ها را به صورت علت و معلولی بیان می کند. و تاریخ را چنین تعریف می کند :
"حقیقت تاریخ خبر دادن از اجتماع انسانی است , یعنی اجتماع جهان و کیفیاتی است که بر طبیعت این اجتماع عارض می شود . چون
توحش و همزیستی وعصبیتها و انواع جهانگشاییهای بشر و چیرگی گروهی بر گروهی دیگر و آنچه از این عصبیتها و چیرگی ا ایجاد می شود, مانند تشکیل سلطنت و دولت و مراتب درجات آن و آنچه بشر در پرتو کوشش و کار خویش بدست می آورد , چون پیشه ها و معاش و دانشها و هنر ها و دیگر عادات و احوالی که در نتیجه طبیعت این اجتماع روی می دهد "
مضمون مقدمه و قسمتی از تاریخ که اکنون به مقدمه ضمیمه شده است چنین است :
" طبیعت عمران در مردم و آنچه عارض آن است از بادیه نشینی وشهر نشینی و غلبه یافتن بر یکدیگر و کسب معاش و صنایع و علوم و نحو آن و علل و اسباب آنها "
و تمام مطالب مقدمه را می توان در شش فصل خلاصه نمود :
1- عمران بشری و انواع ونواحی مسکونی زمین
2-عمران صحرایی و ذکر اقوام بادیه نشین و وحشی
3- دولتها ،خلافتها و سلطنتها و مشاغل و شئون سلطانی
4-عمران شهری و شهرهای بزرگ و کوچک
5-صنایع , معاش و پیشه و راههای آن
6-دانشها ,کیفیت اکتساب و فرا گرفتن آنها
عصبیت
نمی توان از مفهوم عصبیت ابن خلدون تعریف جامع و مانع تدوین کرد زیرا خصوصیت و ابعاد مختلفی است که این خصوصیات و ابعاد بنابر موضوع و مورد معین در خلال رویدادهایی که در مقدمه عنوان می شود ، ظاهر می گردد . عصبیت صفت خاص مردم بادیه نشین می باشد و در بادیه بوجود
می آید و جز در بادیه نمی تواند زنده بماند و می توان از آن به دلاوری ، شجاعت ، دینداری , اخلاق ، روح آزادی و آزادگی ، فطرت پاک و سالم بزرگواری و بخشندگی , و .... تعبیر نمود . و در اصل این
می باشد که آدمی از حریم خود دفاع کند و برای پیروزی آن بکوشد.
این کلمه از عصبه به معنی اقارب آدمی از جانب پدر می آید و سپس به معنی قبیله به کار می رود که از یکی از افراد خود دفاع می کند هر چند خویشاوندان او نباشند حال خود آن فرد ظالم باشد یا مظلوم باشد و ثابت می کند هرچند خویشاوندی نزدیکتر باشد، عصبیت نیرومندتر است .
از نظر ابن خلدون عصبیت اساس و محور فلسفه تاریخ و تحولات اجتماعی است . برای او تاریخ ، تاریخ رشد و توسعه و غلبه و پیروزیهای مبتنی بر عصبیت است دولت که بنیان گذار تمدن است به وسیله عصبیت بوجود می آید وبا عصبیت قبیله به دولت و قدرت و تمدن می رسد و چون محیط و نظام شهر با عصبیت سازگارنیست ، پس عصبیت درشهر ضعیف و سرانجام بکلی نابود می شود و شهر هر چه گسترده تر و متمدن ترشود بیشتر به مرگش نزدیک می شودزیرا عصبیت رو به نابودی می رود .
عصبیت در سطح فردی موجب خصال نیک می گردد در سطح بین فردی موجب دفاع از گروه در شرایط بحرانی و در سطح فراگروهی موجب اتحاد خویشاوندان ، همه مسلمانان و در خدمت ابلاغ و اشاعه مذهب و اطاعت از رهبر که پرهیزگارترین فرد امت است، می گردد .
ابن خلدون میان عصبیت دینی و قومی تفاوت قائل می شود و معتقد است عصبیت دینی شامل وعده دنیایی و اخروی می گردد و منحصر به مکان و زمان نیست در حالی که عصبیت قومی صرفاً وعده های دنیایی است و جزدر بادیه نمی تواند وجود داشته باشد و هدف نهایی آن فرمانروایی و پادشاهی است .
منشا ء عصبیت :
1- فطرت : منشا اصلی عصبیت می باشد و بدویان چون فطرت پاک و دست نخورده دارند دارای اخلاقند و عصبیت دارند .
2- حسب و نسب: حسب را می توان به غرور خانوادگی و قومی ، ملی یا به میراثهای مادی و معنوی تعبیر کرد که به همه افراد یک قوم شخصیت و حیثیت می بخشد .
3- دین : عامل تقویت کننده عصبیت است غلبه و نیرو به وسیله عصبیت مردم برای توسعه طلبی و کشور گیری تنها به یاری خداوند حاصل می شود تا دین او را مستقر کنند و در جهان انتشار دهند .
4- محیط جغرافیایی : ابن خلدون معتقد است عصبیت فقط در بادیه بوجود می آید و تنها بادیه نشینان دارندگان عصبیت اند و منظورش از محیط همان شرایط سخت جغرافیایی است که به صحرا نشینان تحمل و توانائی فوق العاده می دهد .
فلسفه اجتماع یا عمران بشری
مباحث ابن خلدون در زمینه اجتماعات بشری به پذیرفتن سه اصل منتهی می شود :
1-انسان مدنی الطبع است .
پس از اجتماع چاره ای نیست و وجود دارد و این اجتماع نیازمند دوگونه نیاز است:
الف – نیاز انسان به غذا : تامین غذا موجب تعاون و همکاری اقتصادی و در نتیجه موجب تقسیم کار
می شود و تقسیم کار موجب می شود تا علاوه بر روزیشان, روزی اضافه نیز بدست آورند .
ب- نیاز به دفاع از خویش: جهت مقابله با دشمنان و دفاع از همنوع خود .
به طور کل ابن خلدون معتقد است چون انسان به تنهایی قادر نیست دو نیاز بالا را برآورده سازد از این رو به همکاری و تعاون نیاز مبرم دارد .و اجتماع برای انسان اجتناب ناپذیر است و گرنه اراده خداوند از آبادانی جهان به وسیله انسان و جانشین کردن وی کمال نپذیرد و این موضوع عمران و موضوع دانش ابن خلدون می شود .
اجتماع بوجود می آید, نمو می کند و از بین می رود در این سه حالت فرمانبردار قوانین ثابتی هستند که بیش از هر چیز تحت تاثیر محیط طبیعی , محل سکونت و شیوه اکتساب معیشت و تولید پدیده های اقتصادی می باشد و این امور از پدیده های سیاسی که دستخوش تقلب و دگرگونی اند , ثابتترند .
- بشر نیازمند قانون است .
چون اجتماع تشکیل شد و عمران پدید آمد بشر نیازمند به قانونی است که از افراد دفاع کند پس نیازمند حکومت و حاکم است . ابن خلدون نسبت به انسان نظر دوگانه داشت ، از یک سو خوش بین
نمی باشد و می گوید بشر شریر آفریده شده و حیوانیت , دشمنی و ظلم در طبیعت اوست پس لزوماً باید دارای حکومت باشد . و از طرفی هم تفاوت انسان و حیوان را بیان می کند و انسان را موجودی باشعور وهدفدار تلقی می کند که در رسیدن به اهداف انسانی به تلاش و کوشش می پردازد .
و اماحکومت از راه غلبه قوی بر ضعیف بدست می آید و عصبیت زندگی بدوی آن را حفظ می کند .
و توضیح می دهد چون بادیه نشینان از اجتماعات بزرگ جدا هستند و تنها در نواحی دور افتاده به سر می برند و نه نیروی محافظ دارند, نه نگهبان و نه دروازه. به خودی خود عهده دار دفاع از جان و مال خویشند.دفاع از خویش را به دیگری واگذار نمی کنند و به هیچ کس اعتماد ندارند بنابراین همیشه مسلح و مجهز هستند و متکی به دلاوریهاوسرسختی و اعتماد به نفس خویش می باشند . اما شهرنشینان غرق ناز و نعمت و تجمل پرستی هستند و امر دفاع از جان و مال خویش رابه فرمانروا و حاکمی واگذار کرده اند که تدبیر امور سیاست ایشان را به عهده گرفته است .و بهرحال انسان از مرحله بدویت می گذرد و به تشکیل دولت , توسعه, آبادانی و عمران می رسد .
سنخ شناسی حکومت :
1- زندگی بدوی وحشیانه
2- اطاعت ازپادشاهی مطلق العنان
حکومت از نظر ابن خلدون به ارگان و سازمان اجرایی درگیر با اهداف دولت گفته می شود . و امکان اینکه حکومت بر اساس منطقی و عقلی استوار می باشد را به شدت رد می کرد . همانطور که می دانیم آراء و نظریات ابن خلدون با اوضاع اجتماعی و حوادث تاریخی معاصر او که در همه بلاد مسلمین و بخصوص در آفریقای شمالی جریان داشت وابستگی دارد و شکل حکومت های آفریقای شمالی به گونه ای بود که همواره به یاری یکی از قبایل روی کار می آمد ند . وقتی این قبایل خیانت می ورزیدند خود مغلوب می شدند و سرنگون می گشتند از این رو حکام همیشه در اضطراب به سر می بردند و در نتیجه کمتر به کارهای اساسی دست می زدند و به طور کل سرنوشت در دست قبایل بود. پس حکومت نیازمند سلطان هست و برای وصول به سلطه باید رئیس نیرومند واهل عصبیت باشد و یارانش به کمک و مددکاریش برخیزند. و پیروزی از آن کسی هست که به قبایل نیرومند متکی باشد . البته گاهی اوقات عصبیت ها مانع می شوند دولتی استقرار یابد و این وقتی است که قبایل و اقوام بسیاری با عصبیت های متفاوت زیر نفوذ دولتی قرار می گیرند و هر کدام خودرا صاحب قدرت و شوکت بدانند .
3- بشر نیازمند دولت است .
"هردولتی بر خرابه های دولت پیشین بنا می شودو به سیر خود به همان شیوه ادامه می دهد و همچنین دولت دیگری تا بی نهایت . "
دولت از نظر ابن خلدون به نظامی اطلاق می شود که مجموعه ای از افراد بر اثر کمیت برتر در سرزمین و قلمرو مشخص به قدرت دست یافته و به تنظیم رابطه جدید سیاسی – اجتماعی بین افراد پرداخته و در اجرای آن از روشهای گوناگون ( زور و یا ارتباط آزاد مبتنی بر مشارکت ) استفاده می کنند
و دولتها جزء به دست قبایل به وجود نمی آیند و این امر به دو وجه است یا غلبه دسته ای بر دسته دیگر و یا دولت بزرگی به دولتهای کوچک تقسیم شود و هر یک از اجزاء ادعای استقلال نمایند . پس دولت منبعث از بادیه نشینی و در شهر شکل می گیرد .
عمر هر دولت مانند انسان یک عمری طبیعی است و از سه نسل می گذرد :
نسل اول : بر قاعده بدویت استوار است .خشونت, دوری از لذات زندگی , دلیری , اشتراک در
مجد و شدت عصبیت می باشد . در این حالت همه از این دولت بیم دارند و مغلوب فرمان ایشانند .
نسل دوم : ویژگی این نسل گرایش از حالت بدویت به حالت شهر نشینی , فرو رفتن در ناز و نعمت که اندک اندک شدت عصبیت رو به کاهش می نهد و به سستی و فرمانبری متمایل می گردند .
نسل سوم: ویژگی این نسل فراموشی عهد بدویت, حلاوت عزت و عصبیت می باشدو چون حادثه ای بوجود آید دولت قدرت ندارد پس دست نیاز به سوی قدرتمندان درازنموده و کم کم فرو می پاشد.
سنخ شناسی دولت:
1- دولت قوی
2- دولت ضعیف
ویژگی های دولت قوی : اساس تشکیل تمدن و شهرنشینی می باشد .خودکامه بوده و هرگونه اختلال در درون نظام را به سادگی از بین می برد . ویژگی های آن : عصبیت بالا , روحیه خود جوش و غلبه بر دیگر دولت ها , حمیت جمعی و دفاع مشترک , کارگزاران زیاد , جمعیت زیاد , وسعت قلمرویی زیاد, رفاه و توانگری بالا , رابطه متقابل دولت و مردم ( که عامل اساسی آن خصال نیکو در شخص حاکم و مجریان و قانون گذاران می باشد ) کسب آداب و سنن از دول قدیم , باج و خراج ستانی , بخشش , تمدن سازی,
نتایج و کارکرد های دولت قوی :
الف : استمرارطول دوره حاکمیت
ب: برپایی یادگار و بناهای بزرگ
ج : تسلط دولت بر قبایل که حاصل نیروی نظامی و خراج می باشد .
ویزگی های دولت ضعیف : دولت ضعیف زمینه فروپاشی نظام سیاسی و تمدن است .
عدم عصبیت و روحیه یادگیری , تقلید و شیفتگی , وجود قبایل متعدد در درون جامعه , تن آسایی و راحت طلبی , ارتباط ناسالم بین دولت و کارگزاران با مردم , چیرگی موالی
عوامل فرو پاشی و انحطاط دولت :
1- عوامل مادی : الف- یک عامل وسعت کشور و دشواریهایی که برای سلطان به هنگام به اطاعت واداشتن رعایای سرزمینهای دور حاصل می گردد می باشد
ب- در جوامع بادیه نشین به علت نداشتن ثروت فراوان,غرق نشدن در ناز و نعمت , عادات و رسوم خاص خود دارای نیازمندیهای اندک و خرج کم می باشند بنابراین در آمد دولت از راه خراج با
هزینه ها برابری میکند و حتی دولت می تواند انباشت سرمایه داشته باشداما در جوامع شهرنشین با بوجود آمدن ناز و نعمت و عادات و رسوم سرمایه داری و افزایش هزینه های دولت به ویژه مخارج سلطان می گردد در نتیجه خراج افزایش می یابد وبا افزایش خراج مردم در دادن آن عاجز شده و باجگیری افزایش می یابد وباطبع آن قیمت ها افزایش یافته قبایل وقتی می دانستند حاصل دسترنجشان حاصل پادشاهان می گردد طغیان کرده و اهمال می نمودند و اختلال و ویرانی در اجتماع و آبادی بوجود می آید و موجب اضمحلال دولت می شود . حتی ابن خلدون معتقد است مردان در حین رفاه زنان متعدد می گیرند و زاد و ولد افزایش می یابد و قلت درآمد و کثرت جمعیت عاملی برای هلاکت و نابودی دولت می شوند.
2- وضع تمدن پذیری یا وحشیگری خود آن ملت : او معتقد است برخی ملتها شایسته حکومتند و برخی هم نیستند و در اینجا ملت عرب را به باد انتقاد می گیرد که ملتی وحشی و تازی اند و این وحشی گری جزءخوی و سرشت ایشان شده است و از همه ملتها از سیاست دورترند .
3- اختلاف بین قبیله فاتح و حواشی که دارای عصبیت هستند . بنیانگذار دولت به اکتساب مجد و جمع آوری خراج تلاش می کند و خودش را یکی از افراد قبیله به شمار می آورد زیرا عصبیتی که به وسیله آن بر رقبا غلبه یافته چنین اقتضا می کند . اما بعد از اینکه جتانشینانش روی کار آمدند عواملی را که به دست آنها به قدرت رسیده اند فراموش می کنند و کارها را از دست عوامل اصلی می گیرند و به بیگانگان می دهند و بردگان نیرومند می شوند و قبایل اصلی که موجب پیروزی شده اند رانده می شوند و عصبیت میدان خالی می کندو سپاهی از مزدوران بکار گرفته می شوند و قدرت نظامی کاهش می یابد و دولت تضعیف می شود . ابن خلدون دولت عباسیان و وقایع سپردن حکومت به ایرانیان و ترکان را چنین استنباط می کند .
4- عامل اقتصادی : تمام روحیاتی که در دوران تجمل پرستی بوجود می آید.
5- جبر اجتماعی : از آنجائیکه معتقد است هر دولتی به اوج قدرت و عظمت خود برسد عوامل انحطاط در آن آشکار می شود و از آن سرنوشت راه گریزی نیست . و تمام این مراحل به خاطراینست که عصبیت رو به کاهش می رود .
ابن خلدون در پی پذیرش دولت و حکومت باین استدلال می رسد که نبوت نیز از حیات بشری است و مسئله خلافت نیز با همین استدلال پذیرفته می شود .
عوامل موثر بر اجتماعات بشری
"پیروزی از نتایج تمدن نیست بلکه بر اثر خصوصیات اخلاقی و روحی است"
سه عامل موثر در تحلیل ابن خلدون از جوامع بشری عبارتند از :
1- جغرافیایی:
در عامل جغرافیایی به دو مورد زمین و مسکن اشاره می کند . زمین از حیث حاصلخیزی و خشکی و تعداد سکنه آن دارای اهمیت می باشدزمینی که از حیث تعداد جمعیت برتری دارد به پیشرفت و ترقی صنایع کمک خواهد کرد و دوباره عاملی می شود برای افزایش جمعیت و در اینجا دولت به حد اعلای ترقی خود رسیده و انحطاط آن آغاز می شود . و اقلیم هفت گانه را مطرح
می سازد که در مبحث بعدی توضیح داده خواهد شد.
2- اقتصادی:
ابن خلدون در تبیینهای خود به پدیده های اقتصادی اهمیت می دهد و ملتها را بر اساس روش معیشتشان تقسیم نمودو معتقد بودروش معیشت نیز تحت تاثیر اوضاع طبیعی ، اقلیمی و مسکن قرار دارد .و چون اجتماع دارای یک سیر طبیعی است و تبدیل و تغییر آن میسر نیست پس حوادث اقتصادی نیز چون دیگر حوادث تاریخی است و در حیطه ما نیست که آن را تغییر دهیم . ابن خلدون از تاثیر عوامل سیاسی بر عوامل اقتصادی هم آگاه است و بیان می کند چگونه پاره ای از مردم از اوضاع آشفته سیاسی برای انباشتن ثروت استفاده می کنند .
3- روحی :
ابن خلدون معتقد است برخی عوامل روحی نیز در حال اجتماع موثرند . بطور مثال در توجیه قلت سکنه آفریقای شمالی و مغرب می گوید بیشتر ساکنان آن نواحی چادر نشینند که هنوز خوی عصبیت در آنان نیرومند است و در نتیجه زندگی در زیر چادرها و فراز کوهها را که نگهبان آن عصبیت و در واقع حافظ استقلال ایشان است بر انواع دیگر زیست ترجیح می دهند . اما درمشرق زمین مردم به حفظ عصبیت و انساب خویش اهمیت نمی دهند بنابراین شهرها افزون شده و مردم بیشتر شهر نشینند . و در این قسمت به روان شناسی اجتماعی ابن خلدون می پردازیم . در این قسمت به روانشناسی اجتماعی ابن خلدون می پردازیم .
ابن خلدون معتقد است کلیه اجتماعات دستخوش تغییرند واین تغییرات ارتباط مستقیمی با روحیه آن اجتماعات دارد و از طرفی هم معتقد است این پدیده ها نتیجه ضروری آنگونه اوضاع مادی است که اکثریت افراد آن ملت در آن زیست می کنند . ابن خلدون می گوید :
"چون نفس به چیزی الفت گیرد ، آن چیز طبیعی و ذاتی او گردد"
ابن خلدون به وراثت اعتقادی ندارد و معتقد است روحیه هر کسی را تربیتی که از آن برخوردار بوده می سازد تا به صورت عادت درآید .
پس باید بررسی کنیم از نظر ابن خلدون چه عواملی طرز فکر یک ملت را می سازد؟
1- هوا
ابن خلدون هفت اقلیم در نظر می گیرد .
(گرم ) 7 6 5 4 3 2 1 ( سرد)
اقلیم 1و 2 که شمال و جنوب می باشند در گرما و سرما متفاوتند و از هر دو سوی به تدریج که به سمت اقلیم میانه یعنی 4 پیش می رویم به تدریج از گرما و سرما کم می شود و و در وسط زمین به تعادل می رسد . این نقطه 4 و یا وسط زمین مستعد آبادانی و عمران می باشد و سپس نقطه 3 و 5 و هرچه به سمت 1 و 7 می رویم از عمران و آبادانی دور می شویم . تمام دانشها ، هنرها و ساختمانها ، پوشیدنی ها و خوردنی ها ، میوه ها و تمام ابتکارات برای اقلیم معتدل می باشند ( یعنی 5و4و3)ودر اقلیم های 2و6و1و7 در همه احوال بسی از اعتدال دورند و اخلاق آنها نزدیک به جانوران می باشد و به همین اندازه از انسانیت دورند . در اقلیم7 یاجنوب سیاهان زندگی می کنند و چون اقلیم گرم می باشد گرما بر مزاج اثر می گذارد و روح آنها نیز سرشار از حرارت می شود از این رو روانهای مردم اقلیم هفتم نسبت به روانهای مردم اقلیم چهارم ( اعتدال ) گرمتر است به همین دلیل شادی و فرح سریعتر به آنها دست می دهد و انبساط و خوشحالی بیشتری دارند و در اثر همین حالت دچار سبکسری و سبکی می شوند .
2- روش تهیه معیشت
ابن خلدون معتقد است کسانی که با شتر چرانی زندگی می کنند وارد جلگه های سبز و خرم می شوند اما صاحبان آن سرزمین آنان را می رانند و آنان به کوههاو راههای دشوار پناه می برند زندگی این گروه مانند زندگی حیوانات می باشد و از نرمخویی مردم شهر نشین دورند . همچنین توضیح می دهد بدویان از مردم شهر نشین به خیر و شجاعت نزدیکترند و یا اثبات می کند اوضاع جغرافیایی و مسکن در رنگ پوست و اخلاق بشرتاثیر می گذارد . او معتقد است کیفیت غذا نیز درخلقایت تاثیر می گذارد و کسانی که در غذایشان از مواد گوناگون استفاده نمی شود روح واخلاق سالمتری دارند و قیافه یباتری دارند و بالعکس کسانی که گوشت و حبوبات می خورند اخلاق پست دارند و به امور معنوی و انسانی بی توجه هستند .
3- نژاد :
ابن خلدون به نژاد اهمیت می دهد ولی مفهوم نژاد از نظر ابن خلدون با آنچه ما امروزه می گوئیم متفاوت است . نژاد در نزد او همان همخونی و قرابت است . او می گوید اقوام بدوی از عصبیت بیشتری برخوردارند چون بیشتر همخون و خویشاوند است . در بحث نژاد کلام عمر را بیان میکند و می گوید :
" نسب خویش را بیاموزید و چون نبطیان سواد ( عراق ) مباشید که هر گاه کسی از اصل ایشان سوال کند گوید از فلان قریه ام "
4- اقتدا و تشابه :
ابن خلدون معتقد است در یک نبرد قومی پیروز می شود و یک قوم شکست می خورد . در نهاد قوم پیروز همواره اعتقاد به کمال و برتری بر ملت شکست خورده و مسخر ساختن آنها حاصل می شود و این احساس بدین دلیل در قوم پیروز ایجاد می شود که قوم مغلوب در فرمانبری خود از اقوام پیروز دچار اشتباه می شود و به جای اینکه این اطاعت را معلول غلبه طبیعی آن قوم بداند آن را به کمال و برتری آنان نسبت می دهد . این پندار غلط بوجود می آید وپس از استمرار تبدیل به اعتقاد می شود و کلیه آداب و شئون قوم غالب را پیروی می کند و تشبه می جوید و ملت شکست خورده پیروزی غلبه جویان را از عصبیت یا قدرت و دلاوری آنان نمیداند بلکه گمان می کنند این غلبه در پرتو عادات و رسوم و شیوه های زندگی آن قوم حاصل آمده است . حتی همسایه ضعیف که کنار این قوم شکست خورده می باشد از این تشبه و اقتدا بهره بزرگی خواهد داشت .
5-میل به محاربه:
او معتقد است جنگها و زدو وخورد ها از نخستین روزهایی که خدا مردم را آفریده است پیوسته در میان آنان روی می داده است و سه نوع محاربه بر اساس نیت در نظر می گیرد .
الف : اصل آن بر اساس کینه توزی و انتقام گیری از دیگری است .
ب- اصل آن بر اساس تجاوز می باشد و بیشتر ملتهای وحشی در دشتها و بیابانهای خشک به سر می برند سرچشمه می گیرد مانند اعراب ,بدوی و ترک و ترکمن ها و کردها و .... چون این ملت ها روزی خویش را در پرتو سر نیزه های خود به دست می آورند و معاش خود را از فراهم آورده های دیگران باز می ستانند و هیچ هدف بلند از قبیل رسیدن به جاه یا به دست آوردن تاج و تخت ندارند . بلکه یگانه منظور ایشان از تجاوز غلبه یافتن بر مردم برای به چنگ آوردن ثروت و کالاهای آنان است .
ج -اصل آن بر اساس جهاد می باشد . جنگهایی که از خشم گرفتن برای خدا و در اره دین سرچشمه می گیرد و یا به خاطر شریعت می باشد .
سنخ شناسی جوامع
سه سنخ اجتماعی را بر اساس روش معیشت مطرح می سازد .
1- بادیه نشین:مقدم بر شهر نشینی می باشد .
2- شهری : مرحله دوم حیات بشری است و عبارتند از تفن جویی در تجملات و بهتر کردن کیفیات آن و شیفتگی به صنایع است که کلیه انواع و فنون گوناگون آنها ترقی می یابد .
نکات مهم شهر نشینی :
1- 2 : شهر نشینی برا ی رسیدن به آسایش است
2- 2: شهر نشینی به کمال رسیدن نقایصی است که در زندگی بادیه نشینی وجو د دارد .
3- 2: تشکیل بعضی از شهرها به دلیل زمینه های دینی و مذهبی بوده است .
4- 2: شهرها دارای موقعیت استراتژیک و نظامی خاص هستند .
5- 2:دارای سابقه سیاسی و تاریخی هستند . در این جا ابن خلدون معتقد است حاکمان پس از به قدرت رسیدن شهر های گذشته را از بین نمی برند چه بسا آن را مقر و پایتخت پادشاهی قرار می دهند و در پیشرفت آن می کوشند .
6- 2: دولت کوچک نیازمند شهرهای متعدد است چون برای پیشرفت نیلزمند نیروهای ماهر و تواناست و در صورت وسعت دولت بالعکس می شود .
7- 2:فاصله شهرها در پذیرش تمدن موثر است شهر هایی که در نقاط دور دست هستند هرچمد پیشرفت کنند همچنان عادت و احوال بادیه نشینی دارند .
8- 2 :تاسیس شهرها و نوع فعالیت و تحولات در شهرها از دین تاثیر پذیرفته است دین در آغاز مانع اسراف و تجمل پرستی می شود بنابراین حتی ساختماهای اولیه، بناهای ساده ای می باشند . اما همینکه مردم از دین دور می شوند و به این گونه مقاصد دور شدند بی پروا می شوند و تجمل خواهی برمی گزینند
9- 2: تمایل به صنعت و یادگیری حرفه ای
10- 2:کاهش عصبیت
3- روستائیان : بینواتر از دوگروه دیگر بوده که نه از آزادی جامعه بدوی برخوردارند و نه از امکانات و تمدن شهری.
جمع بندی :
1- جوهر حیات اجتماعی را در سازگاری ، درگیری و کنش متقابل نمادین می داند .
2- انسان ذاتاً اجتماعی و سیاسی است
3- جامعه و پدیده های اجتماعی قابل مشاهده و بررسی می باشند .
4- نهاد های اجتماعی به یکدیگر مرتبط بوده و در هم تاثیر می گذارند .
5- تغییرات اجتماعی امری مسلم و بدیهی می باشد .
منابع و ماخذ :
1- ابن خلدون ، عبدالرحمن ، مقدمه ابن خلدون ، ترجمه پروین گنابادی ، تهران ، بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، 1359 ، دو جلد
2- آزاد ارمکی ، تقی ،اندیشه اجتماعی متفکران مسلمان : از فارابی تا ابن خلدون ، چاپ دوم ، انتشارات سروش ، 1376
3- آزاد ارمکی ، تقی ، جامعه شناسی ابن خلدون ، تهران , انتشارات تبیان ، 1375
4- جمشیدی ها ، غلامرضا ، پژوهشی در چگونگی تفسیر مقدمه ابن خلدون ، نامه علوم اجتماعی ، شماره 12 ،پاییز و زمستان 1377
5- جمشیدی ها ، غلامرضا ، پژوهشی درباره نقش جایگاه انسان در تئوری توسعه اجتماعی ابن خلدون ، فصلنامه جمعیت ، شماره 48/47
6- ادیبی ، حسین و انصاری ، عبدالمعبود ، نظریه های جامعه شناسی ، نشر جامعه ، تهران 1358
7- چلپی ،مسعود ، وفاق اجتماعی ، نامه علوم اجتماعی ، جلد دوم، شماره سوم ، دانشگاه تهران ، بهار 1372
8- تنهایی ابوالحسن ، درآمدی بر نظری های جامعه شناسی ، ویرایش جدید ، چاپ اول ، نشر مرندیز
با عرض سلام . خسته نباشید .